تباکی
گریه یکی از فعل و انفعالات بدن آدمی می باشد که به واسطه ی تحریک های عاطفی به وقوع می پیوندد و خارج از اختیار انسان و امری تقریباً غیر ارادی محسوب می شود . اشک انسان یک منشأ هورمونی دارد و غددی هستند که آن را تولید نموده و در اثر گریه و با سوزش و ... فعال می شوند و طبیعی است که انسان گاهی اوقات آمادگی برای اشک ریختن را نداشته باشند . اگر چه غیر از عوامل فیزیکی و جسمی ، یک سری عوامل روحی و عرفانی نیز در این مسئله نقش دارد.
چنانچه رسول اکرم (ص) نیز فرموده اند :
مِن عَلاماتِ الشَّقاءِ جُمودُ العَین ؛ از نشانه های بدبختی و سنگدلی ، خشک شدن چشمهاست . [1]
گریه برای امام حسین (ع) و مصائب اهل بیت (ع) ثواب فراوانی دارد، چنانچه امام صادق (ع) فرمودند :
مَن ذَکرنا اَؤ ذِکرنا عِندهُ فَخَرَجَ مِن عَینهِ مِثلَ جُناحِ الذُبابِ غَفَرالله ُ ذُنوبَهُ .
هر کس مصائب ما را به یاد بیاورد و به اندازه ی بال مگسی اشک بریزد ، خداوند گناهانش را می بخشد.[2]
پس چقدر زیباست که اگر کسی در مجلسی حضور پیدا کرد که مصائب اهل بیت (ع) گفته می شد و اشک از چشمش خارج نمی گردید ، خود را به حالت عزادار بزند چرا که در اینجا فرق او با بقیه فقط در اشک مادی است و او نیز محزون و غمزده از مصائب اهل بیت (ع) می باشد .
تباکی و گریه کردن
پیامبر فرمود :
مَیتٌ لا بَواکیِ عَلَیه ، لا اعزازَ لَهُ [3] . میتی که گریه کننده ندارد، از عزت و احترامی هم برخوردار نیست .
در حدیث قدسی آمده که خداوند به موسی (ع) فرمود :
ما من عبدٍ مِن عَبیدی فی ذلکَ الزّمانَ بَکی اَوْ تَباکی و تَعزّی عَلی وَلَدِ المصطفی الاّ و کانَت لَهُ الجَنَّةُ ثابتاً فیها.[4]
ای موسی ! هر یک از بندگانم که در زمان شهادت فرزند مصطفی (ص) گریه کند یا حالت گریه به خود بگیرد و بر مصیبت سبط پیامببر (ص) تعزیت گوید همواره در بهشت خواهد بود .
در اقامه عزای اباعبدالله و زنده نگه داشتن عاشورا بسیار سفارش شده است و روایات پیامبر بزرگ اسلام(ص) و اهل بیت اطهار(ع) دلالت بر آن دارد که در راه احیای عاشورا، هم گریستن و هم گریاندن و هم حالت اندوه و حزن و گریه به خود گرفتن ثواب دارد و به مجالس حسین چهره و رنگ غم می بخشد .
یکی از اصول اولیه که در مجالس عزاداری و ذکر مصیبت و نوحه برای اهل بیت (ع) وجود دارد، مساله حزن و گریه و اندوه است که عاشق دلسوخته و عزادار در حدّ معرفت و شناخت خویش به آن مبادرت می کند . تباکی ، یعنی خود را به گریه زدن، خود را گریان نشان دادن ، خود را شبیه گریه کنند، ساختن و حالت گریه به خود گرفتن .[5]
تباکی ، همسویی با داغداران در سوگ عزیزانشان می باشد که از طرف گریه کننده اعمال می شود. گریه کردن در مرگ اقارب یا دوستان، عیبی ندارد؛ بلکه خوب است مثل اینکه امام علی (ع) بر سر قبر عمّار گریه می کرد و می فرمود : عماری که یار من و رفیق راه من و انیس من در راه خدا بود و رفت و من اینجا مانده ام .
این گریه هم از وجهه الهیه و به واسطه ایمان است . فقدان اقارب و دوستان هم از جهت ایمان آنها موجب تأثر و مصیبت است .[6]
رسول خدا (ص) اصحابش را از گریه و سوگواری و عزاداری برای کسان از دست رفته منع می نمود در حالیکه سوگواریهای مهیج و محرکی از آنها می دید که بارها در مناقب و رثای متوفیانشان می گریستند آگاهی آن حضرت بر این امور و ممانعت نفرمودن ، تقریر و امضاء محسوب می شود. خدا رسول الله وقتی می بیند زنان بر کشتگان احد می گریند، اما بر بالین جنازه ی عمّ گرامیش حمزه (ع) شیون کننده ای نیست، زنان با محرک ترین تعبیر به گریه و سوگ عمویش حمزه فرمان می دهد [7].
آنجا که می فرماید : « وَ لکن حمزه لا بواکی لَهُ » اما عمویم حمزه گریه کنندگانی برایش نیست . در روایت وارد شده پیامبر در سوگ حمزه ، جعفر طیار و فرزندش ابراهیم گریه می کرد .[8]
تفسیر صحیح تباکی
معدود روایاتی که در آنها لفظ تباکی وارد شده است ، بسیار اندک است . و در یکی از آنها چنین است که راوی می گوید : خیال می کنم که حضرت فرمود : « مَن بِکی او ابکی ، اَظُفُّه قال او تباکی » حال اگر هم چنین سخنی از ناحیه معصوم (ع) صادر شده باشد به هیچ وجه نمی تواند به آن معنای نادرستی که تحریفگران تصور کرده اند، بوده باشد. در تفسیر آن سه وجه زیر را می توان تصور کرد :
تظاهر به گریه و اندوه
البته نه به آن معنا که شبهه ی ریا را در بر داشته باشد بلکه به نیت قربة الی الله و خالصاً لِوَجه الله تظاهر کند و خود را غمگین و اندوهناک نشان دهد . این معنا با توجه به زمان صدور حیدث (بنی امیه) صحیح تر به نظر می رسد زیرا بنی امیه هر سال روز عاشورا را جشن می گرفتند و پیروان آنها در آن روز تظاهر به شادی و سرور می کردند .[9]
و امام (ع) نیز با این سخن شیعیان را دعوت می کند که هر طور شده در روز عاشورا و دهه ی محرم اظهار غم و اندوه کنند تا همدلی خود را با دوستداران اهل بیت و تنفّر خود را از آل یزید نشان دهند .
تکلّف برای تحصیل گریه
گاهی انسان در مرحله ی نخست بنا به عللی نمی تواند کاری انجام دهد ، اما از آنجا که دلش می خواهد که آن کار را انجام دهد به هر نحو ممکن تمایل به آن کار را نشان می دهد و چه بسا تلکف هم که نشده تمایل درونی خود را بروز می دهد و آشکار می سازد. چرا که از کوزه همان تراود که در اوست . و جالب اینکه بالاخره این تکلّف و تشبه در نهایت به نتیجه می رسد و صورت کاملاً طبیعی پیدا می کند . از باب مثال فرض کنید که کسی در اثر قساوت قلب و یا در اثر هر علت دیگری ابتدا نمی تواند از خوف خدا گریه کند و یا به یاد مظلومیتهای اهل بیت ناله کند و بگرید اما چون این کار را دوست دارد و به حال گریه کنندگان غبطه می خورد ، ناخواسته خود را شبیه آنان می سازد و با تکلف هم که شده متأثر و دل گیر می شود و چهره غمناک و اندوهگین پیدا می کند تا در نهایت، غبار قساوت از آیینه دل می زداید و اشک چشمش سرازیر می شود که همان کار خود مطلوب است .
فشرده سخن این که « تباکی » از باب مقدمه بکاء آن هم از باب مقدمه ی طبیعی بکاء مستحب و مطلوب است و از آنجا که این مقدمه ، قهری و طبیعی است هیچ گونه شائبه ی ریا و و سمعه را نمی توان در آن دخیل دانست منتهی گاه این مقدمه (تباکی ) به آن نتیجه ( بکاء ) منجر می شود و گاهی دیگر نمی شود مثل اینکه قساوت قلب داشته باشد یا فرصت نتیجه گیری ، اندک بوده و یا به هر دلیل به نتیجه نمی رسد و در مورد برخی عبادتهای دیگر مثل زهد و حلم ، مطلوب و مورد تأکید پیشوایان معصوم (ع) است .
تمایل به بکاء و دوست داشتن آن
به این معنی که اگر کسی هم گریه نکند اما تمایل به این کار داشته باشد و دلش بخواهد که بر مصائب اهل بیت بگرید و به نوعی این تمایل را نشان بدهد، مطلوب و مستحب است و همین است معنای آن تباکی که در کام معصومین(ع) دیده می شود و میان بکاء و تباکی، عموم و خصوص مطلق است . یعنی هر بکائی حتماً تباکی هم هست ولی بعضی از تباکی ها، ممکن است بکاء هم باشد چون تباکی مقدمه بکاء است به این معنا که تمایل به گریه و دوست داشتن حتماً با بکاء خواهد بود .
چرا که اگر کسی کاری را نخواهد انجام دهد انجام نمی دهد . مثل حدیثی که به نقل از امام علی است .
« مَن لم یتحلم لم بحلم » هر کس حلم و بردباری را نخواهد و تمایل به حلم نداشته باشد بردبار نخواهد شد.[10]
حال سخن ما هم این است تا کسی تباکی نکند بکاء هم نخواهد کرد و همین خواستن نه مطلوب و مستحبی است بلکه گاهی ضروری و قهری است و به هیچ وجه نمی تواند شائبه ای از ریا داشته باشد چرا که قهری بودن با تصنعی بودن در تضاد است .
تعاون در گریه و عزاداری
به این معنی که عزاداران تأثیر و گریه خود را پنهان نسازند و با گریه و ناله ی آشکار خود یکدیگر را به گریه وا دارند و کسانی هم که نمی توانند گریه کنند، با گریه کنندگان هم ناله و هم صدا شوند .
مرحوم محدث نوری در این باره سخنی دارد که می تواند معنای صحیح تباکی را نشان دهد .
ایشان می نویسد :
مخفی نماند که برای کلمه ی شریفه ی « تباکی » هم وزن آن « تعاون » معنای لطیف دیگری هست که شاید مراد آن باشد و آن عبارت از این است که مؤمنین یکدیگر را با کردار و گفتار و رفتار بگریانند ، مانند آن برادران و خواهرانی که پدر و مادر خویش را از دست داده اند و از محاسن و خصال پسندیده ، احسان و کردار نیک و شدت مصائب و بلای او، هر یک هر چه به خاطرش آید به یکدیگر بگویند و ناله کنند .
به هر حال در تباکی ممدوح و محبوب که از طاعات و عبادات محسوب می شود، شائبه ای از ریا که از تمام شرک خفی است، نیست . سبحا ن الله حضرت امام حسین (ع) آن همه مصائب را به این جهت تحمل کرد که اساس توحید را محکم سازد و کلمه حق را تعالی بخشد و مبانی دین مبین را تحکیم سازد و آن را از راه یافتن و رواج یافتن بدعتهای ملحدین حفظ کند.
با این حال چگونه ذی شعوری احتمال می دهد که بزرگ ترین گناهان و بزرگترین گناهی که موجب خلود در آتش می شود که شرک باشد ، به سبب آن حضرت جایز باشد؟! گویا این سبب این توهم فاسد و خیال شیطانی ، تأمل نکردن در ریا و قبح ریاست یا اینکه با این تحریف و توطئه می خواهند رغبت خود را به زر و سیم و قبایح این حرص و آز را بپوشانند . والله العاصم .[11]
تحریف تباکی
از حرفهای عجیبی که پیرامون عزاداری گفته شده یکی هم از تحریف معنای « تباکی » سرچشمه گرفته است . به این ترتیب که می گویند :
در لفظ تباکی هم اشاره شده که ترتّب ثواب اخروی ، موقوف بر گریه ی حقیقی نیست بلکه همین که قصد گریه باشد و خود را به صورت گریه گنندگان وا دارد همان ثواب گریه را دارد در تمام عبادات حقیقت مطلوب است ولی در عبادات و دعاهای حسینیه دایره وسیع است و از این جهت شیخ جعفر در خصائص الحسینیه ریا را در گریه ، در عزاداری امام حسین (ع) جایز می دانست.[12] البته گمان می رود که منظورش از ریا معنای لغوی آن ( نشان دادن کار به دیگران) بوده است و این احتمال به شخصیت علمی شیخ جعفر شوشتری نزدیک تر است .
با آن همه آیات محکم در قرآن مجید و با آن همه روایات صحیح و معتبر در متون اسلامی ، که همگی حاکی از لزوم اخلاص و قبح و گناه و ریا و .... است . چگونه می توان چنان سخن سخیفی گفت و ریا را که در فرهنگ اسلامی « شرک خفی » است ، جایز دانست ؟!
از این واقعیت تلخ هم نباید گذشت که بسیاری از تحریفات عاشورا معلول عوام زدگی برخی از گویندگان مذهبی است. این فاجعه گاهی تا آنجا به تباهی و فساد می کشد که می بینی آنها پیش از هر چیز به فکر این هستند که عوام چه می خواهند و از نقل کدام داستان خشنود می شوند و همیشه در این دایره تنگ و باریک به سر می برند که از دهان مردم می گیرند و به گوش مردم می دهند . و چه بسیار کتابها و عناوینی چون مجالس و مقاتل به همین ترتیب نوشته شده است که مدارک و منابعی جز لسان الواعظین و اسماع السامعین ندارند . نخست بدون اندیشه گفته شده و سپس هم بدون اندیشه و تنها به همین دلیل که مقبول طبع عوام بوده نوشته شده اند!
دریغا که اینان با ساختن تحریفات و با پرداختن به افسانه ها و اکاذیب ، فرهنگ مردم را به تباهی می کشند و با تفسیر نادرست تباکی عمل زشت تزویر و ریا را تروج می کنند و ناخواسته آتش به دین و دنیای خود می زنند .
به قول شاعر :
بر تواضع های مردم تکیه کردن ، ابلهی است پای بوس سیل ، از پای افکند دیورا را
1- بحار 9 / 330 .
2- وسائل الشیعه 10 / 392 .
3- أماة الحسین ، ص 118 .
4- مستدرک سفینه البحار ، ج 7 ، ص 235 .
5- فرهنگ عاشورا ، ص 103 .
6- معراج ، ص 211 .
7- عزاداری از دیدگاه مرجعیت شیعه ص 26- 25 .
8- روضه الشهدا ص 93- 92 – 88 .
9- المواسم و المراسم ، ص 85- 82 .
10- لؤلؤ و مرجان ، ص 36 به نقل از غررالحکم .
11- لؤلؤ و مرجان ص 36 . به نقل از غرر الحکم
12- دعات الحسینیه ، محمد علی نخجوانی ، ص 5-4 .