اشعار ولادت امام هادی

اشعار ولادت امام هادی


«جد مهدى »
اى آسمان ز شرم، مهت را دو پاره کن
تکرار معجز نبوى را دوباره کن
تا بشکند غرور تو در اوج آسمان
اى آفتاب ماه زمین را نظاره کن
از خانه‏ ى جواد دمیده است آفتاب
بر مقدمش نثار هزاران ستاره کن
از کهکشان نور به کف گیر سبحه‏ ها
هر روز و شب فضایل او را شماره کن
تا سر نهند بیت جواد الائمه را
اى جبرییل سوى ملایک اشاره کن
گرم از محبتش سرمستان عشق را
نرم از ولایتش دل هر سنگ خاره کن
اى نور بخش محفل افلاک یا على
امشب بسوى خاک نشینان نظاره کن

«على چهارم »
اى تجلى گاه نور کبریا
قبله‏ ى جان تمام انبیاء
اولیا سوى تو در راز و نیاز
کعبه رو سوى تو مى ‏خواند نماز
آسمان پابوس خاک مقدمت
عشق از روز ازل شد محرمت
هستى از نامت هدایت یافته
نور رویت عالمى بشکافته
روشنى‏ ات محور اهل جهان
کهکشانها در پى‏ ات گشته روان
کاروان آفرینش تا ابد
گیرد از حب و  تولایت مدد
حب تو دین تمام هستى است
یاد رویت باده‏ ى سرمستى است
حق جهان را بر مدارت ساخته
عالمى از بهر تو پرداخته
مهر از مهر رخت پر نور شد
ظلمت از محدوده ‏ى تو دور شد
روشنایى پرتویى از سایه ‏ات
عشق از روز ازل همسایه ‏ات
عاشقى با نام تو پیوند داشت
دم به دم لعل لبت لبخند داشت
لحظه هایى که تبسم مى‏ کنى
مست رویت ماه و انجم مى ‏کنى
بى تو معنایى ندارد زندگى
با تو دارم بهر خالق بندگى
سائل عشقى خدا دادى شدم
شکر حق عبد تو یا هادى شدم
هر چه مى‏ خواهد، خدایت خواستى
با بیانت عالمى آراستى
بر خلایق چون که مى ‏گفتى سخن
پر ز گل مى‏ شد همه دشت و دمن
از حدیثت مى ‏شود دل‏ها بهار
با صدایت قلبها یابد قرار
هر که یک ذره وجودت را شناخت
عشق را در جان خود جاوید ساخت
درک تو باشد فراتر از عقول
اى امام و هادى آل رسول
بوسه‏ ى حور و ملک بر خاک تو
جملگى وامانده در ادراک تو
ناتوان از وصف ذاتت عقل و هوش
بهتر آن باشد زبان گردد خموش
لیک مى ‏گویم که هستم سائلت
لحظه لحظه رو به سویت مایلت
عاجز درک تو اما مست مست
زشت خو هستم ولى زیبا پرست
سال‏ها قلبم به مهرت آشناست
قبله‏ ى قلبم به سوى سامراست
تو مرا حب ولایت داده ‏اى
جام و صهباى هدایت داده ‏اى
اى به جان ما صراط مستقیم
در دل از روز ازل بودى مقیم
عشق تو در سینه‏ ها شد منجلى
اى على چهارم آل على
تا دم مرگم نمایم زمزمه
نام تو اى نور چشم فاطمه

«گل ناز فاطمه »
شده آسمان به گردش، به طواف رویت اى گل
به جهان هر آن چه دل بود، همگى به سویت اى گل
تو تجلى جمالى، ز جمیل جاودانى
رخت اى نگار زیبا، بدهد از اونشانى
همه عاشقان بى دل، به رخت نماز آرند
به حریم و آستانت، همگى نیاز دارند
آب و آیینه ز رویت، درسى از صفا گرفته
تو همان سوره‏ى عشقى، که دل از خدا گرفته
من بى نوا چه گویم، که کنم وصف صفاتت
که خدا مادح ذاتت، شده از قبل حیاتت
تو نبوده‏ اى و بودن، شده از اسم تو آغاز
ز تو بر پا شده خلقت، نتوان گشودن این راز
بوده چون حب و ولایت، رمزى از سجده به آدم
ز تو گردیده هدایت، همه ذرات دو عالم
دلم از ازل سپردم، به تو یا امام هادى
تو شرار عشق خود را به دل شکسته دادى
اى امام و مقتدایم، به غم تو مبتلایم
نروم من از حریمت، که گداى سامرایم
منم و دلى شکسته، که به راه تو نشسته
تا کنى تو گوشه چشمى، سوى این سائل خسته
اى امیر مهربانم، مالک هستى و جانم
دلبرا بدون مهرت، به خدا زنده نمانم
بنده‏ ى حلقه به گوشم، تویى دین و عقل و هوشم
به خدا به هر دو دنیا، عشقتو نمى ‏فروشم
تویى نغمه و سرودم، تویى اصل تارو پودم
از همان روز ازل هم، ذاکر اسم تو بودم
تو صراط مستقیم و راه وصل ما همه ‏اى
جد صاحب الزمان وگل ناز فاطمه‏ اى

«ابر رحمت »
ساقى امشب بسته با پیمانه پیمانى دگر
سفره رنگین کرده بهر تازه مهمانى دگر
باغبان را گو به پا شد بذر شادى در زمین
تا ببارد ابر رحمت باز بارانى دگر
باید آدم در جنان امشب گل افشانى کند
تا به تخت گل نشیند جان جانانى دگر
شهر یثرب سینه ‏ى سینا شده کز لطف حق
زد قدم در این جهان موسى بن عمرانى دگر
بر جواد ابن الرضا حق داده از دریاى جود
گوهر ارزنده و دُرّ درخشانى دگر
خیزران باید زند گلبوسه بر روى عروس
کز شرف آورده بهر دین نگهبانى دگر
فاطمه در باغ جنت بزم شادى چیده است
چون که دیده نهمین گل را به دامانى دگر
خاتم پیغمبران تبریک گوید بر على
چون على را آمده ماه فروزانى دگر

«ساقى توحید»
اهل ولا مرحبا فصل سرور آمده
سینه سیناى سیر مرکب نور آمده
ساقى توحید با جام طهور آمده
جلوه‏ گر از برج عشق غایت نور آمده
که گشته روشن به او چشم و دل خاص و عام
بیا به بستان وحى فیض دگر را ببین
به دست شمس الضحى رشک قمر را ببین
روى ملک را نگر جن و بشر را ببین
با پدرى چون جواد بهین پسر را ببین
على بخوانش ولى پیامبر را ببین
امام هادیست او هدایتش مستدام
محبت او بود عنایت واصله
به امر و نهیش مدام جاذبه و دافعه
به فیض او شد فقیه باصره و سامعه
عنایتى از کفش عناصر اربعه
حکایتى از دمش زیارت جامعه
بیا به بیت الولا جمال داور ببین
جمال داور نگر روى پیمبر ببین
کمال خیرالنسا جلال حیدر ببین
کنار ابن الرضا رضاى دیگر ببین
جواد را با گلى، بهشت پرور ببین
بهشت از این گل گرفت آبرو و احترام
ابوالحسن کنیه و على بود نام او
پرندگان هوا شیفته ‏ى دام او
به او که دل مى‏ برد کبوتر بام او
درندگان زمین اشک فشان رام او
چشمه‏ ى آب حیات جرعه ‏اى از جام او
الا الا تشنگان از او ستانید جام
پناه من سوى او نگاه من سوى او
کعبه من سامره قبله‏ ى من روى او
رشته‏ ى توحید من سلسله ‏ى موى او
بهشت در سایه‏ ى قامت دلجوى او
جهان هستى همه پر ز هیاهوى او
عالم خلقت گرفت در حرمش آبرو
به هر کجا ساکنم مرا تو ردم مکن
تکلمم روز و شب به هر سخن سامره است
نقل سخن نقل دهن سامره است
مرا به جنت چکار؟ بهشت من سامره است

«شبل على»1 
مژده ز میلاد ولى عشر
هادى دین زاده ‏ى خیرالبشر
مژده ز میلاد على النقى
هادى دین نوگل باغ تقى
سبط نبى میر همه متقى
شبل على بحر نقاوت نقى
شاه عشر هادى جن و بشر
هادى دین، زاده ‏ى خیرالبشر
مژده ز میلاد ولى زَمَن
شبل على والد پاک حسن
ماه دهم بارقه‏ ى ذوالمنن
زاده‏ ى زهرا وصى بوالحسن
شمس هدى پادشه بحرو بر
هادى دین، زاده ‏ى خیرالبشر
مژده ز میلاد شه ملک دین
نور خدا سرور اهل یقین
محور دین عروه ‏ى اهل یقین
حجت حق، مظهر جان آفرین
شد به جهان ماه رخش جلوه گر
هادى دین، زاده‏ ى خیر البشر
1-شبل: شیربچه
 

 

«چهارمین على »
لطف امام هادى و نور ولایتش
ما را اسیر کرده به دام محبتش
بر لطف بى کرانه اوبسته ‏ایم دل
امشب که جلوه گر شد خورشید طلعتش
منت خداى را که به ما کرده مرحمت
توفیق برگزارى جشن ولادتش
تبریک باد بانوى کبرى سمانه را
کین غنچه بر دمید ز گلزار عصمتش
ماه تمام و نیمه ذى حجه مطلعش
خیر کثیر وکوثر قرآن بشارتش
این است آن امام که تقدیر ایزدى
بعد از جواد داده مقام امامتش
این است آن امام که ذرات کائنات
اقرار کرده‏ اند به جود و کرامتش
این است آن امام که در برکة السّباع
شیران شوند رام و گذارند حرمتش
این است آن امام که از نقش پرده هم
ایجاد شیر زنده کند حکم قدرتش
این است آن امام که دشمن به چند بار
رخسار عجز سوده به درگاه عزتش
سر تا به پاى عاطفه و مرحمت ولى
دشمن به لرزه آمده از برق هیبتش
آن سومین ابوالحسن از خاندان وحى
چون سه على دیگر باشدعبادتش
افزون زریگهاى بیابان عطاى او
بیش از ستاره ‏هاى درخشان فضیلتش
مائیم و دست و دامن آن حجت خدا
چون ناامید کس نشود از عنایتش
گردیده‏ ایم جمع به ذیل لواى او
افکنده‏ ایم دست به دامان رحمتش
از آستان قدس رضا هدیه مى‏ کنیم
آه دلى به غربت و اشکى به تربتش
یارب بحق فاطمه با فتح کربلا
بگشا بروى ما همه راه زیارتش
از لطف آن امام (مؤید) مؤید است
کو رانشان خدمت آل محمد است

«شمس درخشنده »
ماه ذالحجه عجب فتح نمایان کرده
نیمه ماه عیان مهر درخشان کرده
گلى از گلشن طه به جهان جلوه نمود
که جهان راز صفا جنت رضوان کرده
آمد آن حجت دلدار که از آمدنش
مومنین را همگى خرم و خندان کرده
کیست این شمس درخشنده که خلاق کریم
بهر او خلقت این عالم امکان کرده
نور چشمان جواد است بود نام على
که خدایش ز شرف ناطق قرآن کرده
وارث ختم رسالت گل گلزار بتول
همه جا راز جمالش چو گلستان کرده
معجز عیسى و موسى و خلیل اللَّه را
ظاهر از خویشتن این حجت یزدان کرده
ز صفا و ز سخایش چه بگویم که خداش
هادى و وارث بر خیل رسولان کرده
آنکه صد حاتم طایى به گدایش نرسد
آنکه بر خسته دلان لطف فراوان کرده

«حجت دهم»
البشارت که دهم حجت سبحان آمد
شافع هر دو سرا، رهبر ایمان آمد
سرور عالمیان، محور امکان آمد
که جهان از رخ وى، روضه ‏ى رضوان آمد
پرتو مهر رخش، تا به زمین پیدا شد
دسته‏ هاى ملک از عرش برین پیدا شد
رهبر عالمیان آنکه جهان را سبب است
تحت فرمان وى، افواج ملک با ادب است
طیب و طاهر و هادى ونقى اش لقب است
خسرو ملک عجم قائده قوم عرب است
شرع احمد ز وجودش به جهان پاى گرفت
مهر وى در دل صاحب نظران جاى گرفت
هم نبى خوى و على صولت و زهرا عصمت
حسنى علم و حسن شجاعت وسجاد آیت
باقرى علم و ز صادق بصداقت نسبت
کاظمى عفو و رضا خوى و جوادى همت
پدر عسکرى و جد ولى عصر است
آنکه بر پرچم وى آیت فتح و نصر است

«آیت محکمه»
چشم و چراغ آل فاطمه آمد
دست گل جواد الائمه آمد
بانگ منادى آمد تبارک اللَّه
موسم شادى آمد تبارک اللَّه
امام هادى آمد تبارک اللَّه
مژده ز سوى خدا بر همه آمد
وجه خدا در زمین چهره گشوده
ماه امام جواد جلوه نموده
مادرش از طلعتش بوسه ربوده
از سوى روح الامین زمزمه آمد
این دهمین حجت از نسل بتول است
این درّ رخشنده بحر عقول آمد
این دهمین حجت آل رسول است
عرش خداوند را قائمه آمد
درود خلق و خدا به خلق و خویش
بوى رضا مى‏ دهد از گل رویش
طعنه به طوبا زند قد نکویش
خال و خطش آیت محکمه آمد
شاعر: سازگار
 

«دلبند على»
کیستم من شاهکار ملک ذات کبریایم
دهمین مسند نشین از بعد ختم الانبیایم
گوهرى ارزنده از گنجینه ‏ى جود جوادم
نهمین فرزند دلبند على مرتضایم
مصرعى از شعر ناب عصمت کبراى حقم
هشتمین پرورده‏ ى ایمان و صبر مجتبایم
پاسدار پرچم پر افتخار حق پرستى
هفتمین سنگر نشین نهضت خون خدایم
دُرّ عبادت فارغ التحصیل درس عابدینم
ششمین زینت فزا از بهر محراب دعایم
در نایابى ز بحر دانش بحراالعلومم
پنجمین گنجینه‏ ى اسرار کل ماسوایم
صادق آل نبى را وارث فقه و اصولم
چارمین استاد دانشگاه تکوین ولایم
وارث موسى بن جعفر در مسیر پایدارى
سومین نور دل آن پیشواى مقتدایم
محور چرخ زمانم، حجت روى زمینم
دومین گل از گلستان على موسى الرضایم
در مسیر حق پرستى بعد آباء گرامم
اولین هادى خلق بعد از مصباح الهدایم
در شجاعت بى قرینم، در سخاوت بى نظیرم
حق پرستان را حبیبم، دردمندان را دوایم
من وصیم، من ولیم، من نقیم، من سخیم
زانکه همنام على معنىِ، هاى هل ایاتم
آیه‏ ى تطهیر را مصداق و از امر الهى
آیه‏ اى از شاخصار نصِ نون انمایم
غم مخور (ژولیده) فردا پاى میزان عدالت
شافعت در نزد حق هنگام پاداش و جزایم
شاعر: ژولیده
 

«دهمین دادرس»
دهمین حجت خدا هادى
دهمین میر و پیشوا هادى
دهمین جانشین پیغمبر
نهمین پور مرتضى هادى
دهمین دادرس به خلق جهان
دهمین شافع جزا هادى
دهمین گل ز گلشن زهرا
ثمر نخل طاوها هادى
مظهر جود و نور چشم جواد
جد مهدى مه لقا هادى
حاجت ما ظهور مهدى توست
حاجت ما روا نما هادى
جشن میلاد تو مبارک باد
بر همه خلق ما سوا هادى
متوکل نمود مسمومت
کشته زهر اشقیا هادى
دستگیرى کن از هنرور خویش
تا نیفتاده او ز پا هادى
شاعر: هنرور
 

«ثناى هادى»
گرفته جان نفسم در ثناى حضرت هادى
دُر سخن بفشانم به پاى حضرت هادى
نداشت طوطى جانم هنوز لانه به جسمم
که بود مرغ دلم آشناى حضرت هادى
صفا و مروه کجا و حریم یوسف زهرا
صفاست در حرم با صفاى حضرت هادى
مقربان الهى فرشتگان بهشتى
کشند منت لطف و عطاى حضرت هادى
ز دست رفته شکیبم خدا کند که نصیبم
شود زیارت صحن و سراى حضرت هادى
درندگان زمین التجا برند به سویش
پرندگان هوا در هواى حضرت هادى
اگر به سامره‏ ام اوفتد گذر سرو جان را
کنم نثار به گنبد نماى حضرت هادى
دلم که درد گناهش به احتضار کشانده
پناه برده به دارالشفاى حضرت هادى
مرا چه قدر که گردم گداى خاک نشینش
که هست خازن جنت گداى حضرت هادى
دهد به روح لطیف ملک، صفا و طراوت
ملاحت سخن دلرباى حضرت هادى
به خاک عطر بهشتى پراکند اگر آید
نسیمى از طرف سامراى حضرت هادى
به عمر دهر مرا گر دهند عمر، نیرزد
به لحظه‏ اى که کنم جان فداى حضرت هادى
به تیرگى نبرى روى و راه خود نکنى گم
هدایت است به ظل لواى حضرت هادى
بخوان زیارت پر فیض جامعه که برى پى
به ارزش سخن دلرباى حضرت هادى
مرا رضایت ابن الرضا خوش است که دانم
بود رضاى خدا در رضایت حضرت هادى
شاعر: سازگار

«روح عدالت»
مژده بر اهل تولا وارث پیغمبر آمد
رهنماى اهل عالم حجت روشنگر آمد
نور چشمان جواد از پرده غیبت درآمد
دهمین سلطان دین از سوى حى داور آمد
نام نیکویش على شهرت نقى آمد به دنیا
پیشواى اهل ایمان، شمس دین روح عدالت
مظهر جود و سخا و همت و عدل و شهامت
آیت کبراى اعظم، صاحب علم و امامت
وارث پست و مقام و ایده ‏ى ختم رسالت
با جمال کبراى اعظم، صاحب علم وامامت
کوکب رخشنده‏ ى دین شد عیان از لطف یکتا
از فراز چرخ عزت شد عیان شمس ولا را
آسمان روشن، زمین گلشن ز لطف حق تعالى
عرش و فرش و نه فلک از لطف حق گردید پیدا
سرور آمد، رهبر آمد، نور حق شد آشکارا
چون جمال بى مثالش از حجاب آید نمایان
ماه از شرم وحیا در ابر خجلت گشت پنهان
اشک شوق از دیده ‏ى افلاکیان آمد چو باران
شد زمین از خرمى بر اهل ایمان چون گلستان
آمد آن آرام جان، روح روان، شمس ولا را
چون تولد در مدینه خسرو دنیا و دین شد
نور رویش از زمین تابنده تا عرش برین شد
از سما فوج ملک دسته به دسته بر زمین شد
دوستان شادان از این مولود و شیطان دلغمین شد
نور ایمان روح قرآن کرده از مادر تجلى
آن کریمى که هزاران حاتم طایى گدایش
آن ز عیمى که گشوده بر همه خوبان عطایش
آن سلیمانى که وحش و طیر در تحت لوایش
آستان بوسد ملائک هر دم از صحن وسرایش
زائرینش زائر حقند و از خلاق یکتا
فاطمى عصمت، حسن خصلت، حسینى خو
زاده سجاد و باقر صادقى گفتارو وخوشرو
نور چشم با جلال موسى جعفر بود او
چون امام هشتمین سلطان خوش رفتار ونیکو
صاحب و جود وجواد و زاده ‏ى آن ماه سیما
آسمان بهر نثار مقدمش گوهر بریزد
خازن جنت به فرقش لاله‏ ى احمر بریزد
حضرت روح القدس بر آستانش پر بریزد
کربلایى بر محبان از دو لب شکر بریزد
عرض تبریک و بشارت گوید از جان مومنین را

«نوای خوشتر »
امشب اگر مرغ دلم نواى خوشتر آورد
به سامرا پر کشد و خبر ز دلبر آورد
مژده‏ اى از شکفتن گلى معطر آورد
مادر او ز خرمى دست دعا برآورد
دعا کند ز جان و دل ز بهر نور دیده ‏اش
به وجد و شادمانى از مقدم نو رسیده‏ اش
مرا به جان و دل بود شور و نواى سامرا
مدام بر سرم بود حال و هواى سامرا
عمر اگر طلب کنم هست براى سامرا
مگر که قسمتم شود صحن وسراى سامرا
من از ازل شیفته و محو امام هادیم
اوست به سیر قرب حق به صبح و شام هادیم
اى که بشد ماسوا ریزه خور عطاى تو
باب نجات دوستان دست گره گشاى تو
کنند خیل انبیا مدح تو و ثناى تو
حصن امام من بود مهر تو و ولاى تو
خلق جهان از نیاز نشسته‏ اند بر درت
توئى امام هادى و فاطمه است مادرت
تو با نگاه رأفت دل ز همه ربوده ‏اى
راه بهشت را به ما ز مرحمت نموده ‏اى
باب عنایت و کرم به روى ما گشوده‏ اى
گرد ملال و رنج را ز جان ما زدوده‏ اى
به حقِ حق که قلبها شده است جایگاه تو
خیر و سعادت بشر بسته به یک نگاه تو
نمانده مهلتى دگر ز عمر این سفر مرا
کسى نه آگه از دلم به غیر دادگر مرا
به غیر وصل کوى او چه حاجتى دگر مرا
فراق و هجر مهدى اش نموده خونجگر مرا
خدا کند حکومت جهانى‏ اش بپا شود
مگر بدست او (رضا) دشمن دین فنا شود

«اوج تمنا»
اى رخ تو نور هدایت ما
دیدن روى تو بشارت ما
به لحظه‏ ى رسیدنت در جهان
گل جمال تو طراوت ما
در شب تار ظلمت عالم است
یاد تو مایه هدایت ما
پهنه‏ ى خشک قلب ما چون کویر
وجود تو سحاب رحمت ما
وقت شکوفایى رخساره‏ات
اوج بهار پر عطوفت ما
به هر کجا که حلقه ‏ى ذکر توست
باغ جنان، بهشت و جنت ما
گوشه‏ ى چشمان تو محشر کند
قامت سرو تو قیامت ما
چون که حیات ما ز تو شد اهدا
هدیه به تو کل محبت ما
اوج تمناى دل ما تویى
زیارتت تمام منت ما
نام تو آیین توسل عشق
به لحظه لحظه ‏هاى خلوت ما
قبله قلب عاشقان سامرا
به جانب تو دست حاجت ما
زیارت جامعه‏ ى تو مولا
پایه و منشور ولایت ما
زمزمه‏ ات زمزم لب‏ها شده
اى دهمین نور امامت ما
به سوى سامرا، گل فاطمه
اذن بده بهر زیارت ما
شاعر: شهاب
 

«مسیر عشق»
بر سوى اهل عالمین، اى که سحاب رحمتى
جهان کویر تشنه و، تو ابر پر کرامتى
جلوه‏ ى کامل خدا، منشا چشمه ‏ى هدى
گم شدگان خسته را، تو پرچم هدایتى
کسى که مى‏ کند سفر، به هر کجا و هر طرف
رسد به کعبه‏ ى وصال، اگر کنى اشارتى
گوشه‏ ى چشم سی‏ات، نشان دهد مسیر عشق
تو رهنماى عالم و رحمت بى نهایتى
نماز قلب عاشقان، راز ونیاز عارفان
رمز مناجاتى و هم، قبله و باب حاجتى
تویى على چهارمین، بین ائمه هادیا
تو امتداد عترت و سلاله ‏ى نبوتى
عهد ولایت دلم، زیارت جامعه ‏ات
به روز بى کسى من، تو صاحب شفاعتى
شاعر: شهاب

«دلنواز»
آن نازنین که وصف جمالش خدا کند
امشب خدا کند که نگاهى به ما کند
آن دلنواز از دل و از جان عزیزتر
باشد که درد جان و دل ما دوا کند
آن بى نیاز از همه غیر خدا خوش است
ما را گره ز کار فرو بسته وا کند
آن محو ذات خالق و بى اعتنا به خلق
شاید بما شکسته دلان اعتنا کند
آن چشمه دعا که دعا مستجاب از اوست
چون مى‏ شود به حالت ما هم دعا کند
پیوند خورده زندگى ما به مهر او
این رشته را کس نتواند جدا کند
عالم به خوان رحمت او میهمان ولى
یک تن نشد که حق نمک را ادا کند
خواهد کند ثناى کسى را اگر کسى
بهتر همین که مدحت ابن الرضا کند
ابن الرضاى دوم و چارم ابوالحسن
که امشب جهان را ز رخش با صفا کند
چارم على ز عترت و نور دل جواد
کو چون جواد لطف نماید عطا کند
گویى على به روى محمد کند نگاه
چون این پسر بروى پدر دیده وا کند
هادى دهم امام که در روزگار خویش
جابر سریر معدلت مرتضى کند
دیدار او کدورت دل را جلا دهد
ایماى او حوائج مردم روا کند
باید رضا خاطر او آورد بدست
خواهد ز خود هر آنکه خدا را رضا کند
آنکو کند فصیح تکلم به هر زبان
کى از جواب راز دل ما ابا کند
کار خدا به امر خدا مى ‏کند بلى
من عاجزم از این که بگویم چها کند
ابن السبیلک چون زابن الرضا سوال
از راز بعثت سه تن از انبیاء کند
گیرد جوان خویش و نشیند ز پا و باز
یحیى ابن اکثم از پى او ادعا کند
او نیز مفتضح ز سوال و جواب خویش
اقرار بر فضیلت آن مقتدا کند
اى هر چه هست عالم و آدم فداى او
در حفظ دین چو هستى خود را فدا کند
در راه سر بلندى قرآن کند درنگ
بر او هر آنقدر متوکل جفا کند
از جور و ظلم دشمن و تبعید و حبس و قتل
راضى بهر چه حکمت حق اقتضا کند
با سعى و صبر خویش بگرد حریم دین
هر جا حصار محکمى از نو بنا کند
نور خدا کجا و بساط شراب آه
خصم سیاه دل ز خدا کى حیا کند
کى آید از ولى خدا خواندن سرود
خواند ولى چنانچه سرورش عزا کند
او مایه‏ ى حیات جهان است واى دریغ
دشمن و را شهید بزهر جفا کند
اى یادگار آل محمد خدا بما
لطفى اگر کند ز طفیل شما کند
صاحبدلى کجاست که چون ابن مهزیار
بر دیده خاک پاى تو را توتیا کند
اى زاده‏ى جواد و بسان پدر جواد
مهرت نشد که قهر به سوى گدا کند
افتاده‏ ام بدام بلا یا ابالحسن
غیر از تو کیست؟ آنکه ز دامم رها کند
دست گدایى من و دامان تو بلى
جز سوى تو گداى تو رو در کجا کند
من بنده ذلیلم و تو خسرو جلیل
چونت ثنا کنم که خدایت ثنا کند
خواهم که بیش مدح تو آرم ولى ز عجز
این طبع نارسا به همین اکتفا کند
باشد که حق بخاطر تو یا ابالحسن
ایمان کاملى به موید عطا کند
 رضا موید
 

«امامنا یا هادیا»
بگو ستاره روند، که نور ماه آمده
او که به شمس و کهکشان بوده گواه آمده
آمده آن که آسمان، گشته همیشه گرد او
به دیدن مه رخش ببین، که ماه آمده
طراوت چهره‏ ى او، دل ز بهار مى ‏برد
گل بنموده طَرْفِ او، بهر نگاه آمده
از حجرالاسود آن دیده‏ ى مشکینه و مست
کعبه به دیدار همین، چشم سیاه آمده
بهر خرید این نگار، آمده کاروان دل
مگر دوباره یوسف از، درون چاه آمده
به شام تار عاشقان، سحر دمیده از صفا
سپیده‏ ى روشن عشق، به صبحگاه آمده
از رخ تابنده ‏ى او، شمس و قمر بنده ‏ى او
عشق بود زنده‏ى او، به دل پناه آمده
عرش به خاک مقدمش، بوسه ناز مى‏ زند
کعبه طواف مى‏ کند، که قبله گاه آمده
بس که ز روى دلکشش، نور خداى جلوه کرد
بهر پرستش ملک، به اشتباه آمده
هدایت از جمال او، نمود جستجوى ره
بگو به جمع گمرهان، هادى راه آمده
الا امیر سامرا، کن نظرى به سوى ما
بنده و عبد سائلى، غرق گناه آمده
شاعر: شهاب
 

«صفاى مدینه»
امشب فزوده‏ اند صفاى مدینه را
نور خدا گرفته فضاى مدینه را
با جلوه‏ هاى اشرقت الارض قدسیان
بستند چلچراغ سماى مدینه را
روح الامین بیاد بهار نزول وحى
گلبوسه مى ‏زند سرو پاى مدینه را
بیت النبى و گنبد خضرا و مسجدش
بخشیده لطف صحن و سراى مدینه را
در وادى قبا به تماشا نشانده‏ اند
آن نخلهاى سبز قباى مدینه را
آن گونه خرم است که گویى گشوده ‏اند
بر هشت خلد پنجره‏ هاى مدینه را
عطر و گلاب لاله بدین گونه دلپذیر
تغییر داده حال و هواى مدینه را
نور جمال حضرت هادى است که اینچنین
روشن چو روز کرده فضاى مدینه را
ماهى دگر به محور خورشید عشق تافت
تا روشنى دهد همه جاى مدینه را
آنسان که بود هجرت والاى احمدى
تاریخ ساز شهر و بناى مدینه را
این وارث رسول هم از راز هجرتش
تا سامرا رساند صفاى مدینه را
گلبانگ شادى است بگوش فرشتگان
فریاد مکه را و نداى مدینه را
کاین ماه جلوه‏اى ز جمال محمد است
ابن الرضاى دوم آل محمد است
رضا موید
 

«احیاگر احکام دین»
امشب جهان از خرمى مانند رضوان مى‏ شود
نور خدا در طور جان امشب فروزان مى‏ شود
از آسمان مکرمت تابنده گردد اخترى
روشنگر دنیا و دین ز آن روى تابان مى‏ شود
امشب زمین و آسمان در عشرت و ساغر زنان
چون ساقى کوثر على خشنود و خندان مى ‏شود
از بوستان معرفت سر مى‏ زند زیبا گلى
کاین عالم خاکى از آن همچون گلستان مى ‏شود
نورى به عالم جلوه گر گرددبه هنگام سحر
روشن زمین و آسمان زآن نور رخشان مى ‏شود
سر چشمه فیض خدا نور دو چشم مصطفى
سر حلقه اهل ولا محبوب جانان مى‏ شود
خورشید برج ارتضا آن یادگارى از رضا
ابن الرضا امشب پدر از لطف یزدان مى ‏شود
در زهد و دانش مصطفى در زور و بازو مرتضى
حلمش چو حلم مجتبى در ملک امکان میشود
بر فاطمه نور دو عین آزاده مانند حسین
احیاگر احکام دین پیدا و پنهان مى‏ شود
عابد، بسان عابدین چون باقر علم الیقین
در دانش و علم و خرد مشهور دوران مى ‏شود
صادق بود در راستى هم جعفر و موساستى
مدهوش در سیناى او موسى عمران مى‏ شود
پور امام هفتمین کز بعد او روى زمین
هم رهبر و هم رهنما بر نوع انسان میشود
فرزند دلبند تقى او را لقب آمد نقى
هم زاهد و هم متقى هم رکن ایمان مى‏ شود
هر کس ندارد در جهان مهر و تولایش به دل
کى طاعت صد ساله‏ اش مقبول یزدان مى ‏شود
آن بهترین خلق خدا آخر در این دار فنا
مسموم زهر اشقیا در راه قرآن مى ‏شود
خسرو نژاد
 

«معناى دین»
اى امام دهمین، اى همه معناى دین
آشنا با نام تو جمله اهل یقین
هر کس شد مست تو از شراب دست تو
شد به پا از هست تو، آسمانها و زمین
ما نبودیم و غمت در دل ما جا گرفت
عاشقى معنا گرفت، چون به یادت شد قرین
هر که دیده طلعتت مانده مات و حیرتت
دل کشیده منتت تا شود با تو عجین
جان فداى جان تو، یک جهان خواهان تو
ریزه خوار خوان تو، انبیاء و مرسلین
هادى دلها تویى، دلبر زهرا تویى
قبله گاه ما تویى اى بهشت دلنشین
مصحف جامعه ‏ات شرحى از ولایتت
دین ما محبتت تا به روز آخرین
 شهاب
 

«مظهر جلال»
اى ماه، مستنیر ز نور لقاى تو
خورشید کسب فیض کند از ضیاى تو
اى خاص و عام از کرمت برده صبح و شام
پیوسته فیض از سر خوان عطاى تو
اى جبرییل میر ملک پیک انبیاء
خدمتگذار بر در دولتسراى تو
اى عاشر الائمه على النقى که هست
چشم امید خلق به مهر و وفاى تو
اى پور پاک معنى جود وکرم جواد
حاتم هزار بار خجل از ثناى تو
اى مظهر جلال و جمال خداى فرد
شد طوطیاى چشم ملک خاک پاى تو
در هر دو کون خرم و شاد است و رستگار
در دل هر آنکه داشت فروغ ولاى تو
خوفش ز آفتاب جز این است بى سخن
در دهر هر که زیست به تحت لواى تو
تا مدفن شریف تو شد سرّ من رأى
جان بخش و غم زداى شد از صفاى تو
زد طعنه بر بهشت برین هر کسى که دید
آن گنبد منور و صحن وسراى تو
اى هادى هدایت دین مبین حق
اى آنکه مدح خوان تو باشد خداى تو
(علامه) با بضاعت فکرش کجا سزد
انشا کند چکامه مدح و ثناى تو
 علامه مازندرانى
 

«مى ‏مستانه»
بده ساقى مى‏ مستانه ‏ام امشب
که مشتاق رخ جانانه‏ ام امشب
بپا کن عشرتى دیگر پى شادى
به یمن مقدم فرخنده ى هادى
دهم حجت ز لطف حضرت بارى
پدید آمد که دین حق کند یارى
چراغانى شده بیت جواد امشب
پیمبر با على گردیده شاد امشب
مکن غفلت مکن غفلت بزن جامى
به یمن اینچنین فرخنده ایامى
امامى کز سوى حى خبیر آمد
میان عید قربان و غدیر آمد
درود حق به هادى وبه میلادش
به باب او جواد و جمله اجدادش
 قدیر اصفهانى
 

«خسرو دین»
چون بر سریر ولایت نشسته خسرو دین
فلک نهاد به درگاه او سر تمکین
بیا که صبح هدایت دمید وشد تابان
در آسمان ولایت ستاره دهمین
ز نسل احمد مرسل زدوده حیدر
ز نور فاطمه طاووس باغ علیین
ز آسمان امامت دمید خورشیدى
که آفتاب جمالش گرفت روى زمین
ستاره‏ اى که ز انوار چهره روشن کرد
فضاى کون ومکان را بنور علم و یقین
مه سپهر فضیلت محیط جود و کرم
شه سریر ولایت چراغ شرع مبین
مهى که بهر تماشاى آفتاب رخش
نشسته در صف گردون ستارگان به کمین
سرور سینه زهرا سلیل ختم رسل
نهال گلشن طاها و روضه یاسین
به پیش تربت پاکش دم از بهشت مزن
که خاک اوست مصفاتر از بهشت برین
 رسا
 

«گنج دل»
خوش آن دل کز ازل دارد ولاى حضرت هادى
خوش آن سر کو بساید رخ به پاى حضرت هادى
دلا گر رستگارى خواهى ازحول صف محشر
نما از حق طلب ظلّ لواى حضرت هادى
بجو از حق ولایش را همى جود و عطایش را
صفاده گنج دل را از صفاى حضرت هادى
ببر نام گرامیش که باشد حل هر مشکل
بکوب از جان در دولتسراى حضرت هادى
به هر دردى دوا نامش که در بازار حق عامش
شفا بخش امم دارالشفاى حضرت هادى
نبى اصل و على اسمى که جان عالمش قربان
که شد ایجاد دو عالم براى حضرت هادى
على بن محمد هادى دین حجت عاشر
که عاجز نطق قاصر در ثناى حضرت هادى
چگونه مدح شاهى را توان گفتن که مداحش
بود همواره در قرآن خداى حضرت هادى
عبادت را بود شرح قبولى دوستى او
قبول افتد اگر باشد رضاى حضرت هادى
بود جشن جنان محض و بغضش آتش نیران
بود غلمان غلام آشناى حضرت هادى
 غلامرضا آذر مشهدى
 

 
 
ورود

شما هنوز در سایت ما عضو نشده اید.برای عضویت اینجا کلیک کنید.

کوکی ها باید برای گذشتن از این مرحله فعال باشند.